پخش زنده
امروز: -
پیامد خیانتهای رژیم پهلوی، با گذشت ۴۷ سال از سقوط این رژیم، همچنان دامنگیر ایران است؛ بحرین که تا دیروز بخشی از خاک ایران بود، با تصمیم پهلوی از پیکر میهن جدا و اکنون به کانون تهدید علیه ایران تبدیل شده است.

به گزارش گروه تاریخ، امام و رهبری خبرگزاری صداوسیما، حاکمان جزیره بحرین با صدور بیانیهای رسمی، در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ برابر با ۱۴ اوت ۱۹۷۱، استقلال این جزیره را از ایران اعلام کردند؛ اقدامی که در ظاهر با سازوکارهای سیاسی و حقوقی و حتی برگزاری یک نظرسنجی نمایشی همراه بود؛ اما در حقیقت، نتیجه فشار استعماری بر رژیمی بود که توان ایستادگی در برابر زیاده خواهی قدرتهای بزرگ را نداشت. نکته جالب توجه این بود که دولت ایران تنها یک ساعت پس از استقلال بحرین، آن را به رسمیت شناخت.
بحرین برای قرنها بخشی از قلمرو ایران بود. از دوران پیش از اسلام تا دوره صفویه و سپس در دوران افشاریه و قاجاریه، این جزیره تحت حاکمیت ایران اداره میشد.
در سال ۱۸۱۷ میلادی شیخ بحرین در نامهای به فتحعلی شاه گفته بود که آنها پادشاه ایران را سلطان خود میدانند. فرمان حکومت در بحرین نیز از سوی شاه ایران برای حاکم آنجا صادر میشد و حتی سکه بحرین نیز در تمام مدت به نام فتحعلی شاه ضرب میشد و مالیات آن به خزانه فارس میرسید؛ بنابراین حتی در دوران قاجار، هرچند نفوذ انگلیس در خلیج فارس افزایش یافت، اما ایران هیچ گاه به صورت رسمی از ادعای حاکمیت خود بر بحرین دست نکشید.
حاکمیت ایران بر بحرین از زمان ناصرالدین شاه و با دخالت انگلیس دچار تزلزل شد. هرچند محمد بن خلیفه حاکم وقت بحرین در سال ۱۸۶۰ در نامهای به ناصرالدین شاه قاجار، خود و برادرش و همه آلخلیفه و نیز تمام اهالی بحرین را تابع ایران معرفی کرد، اما در سال ۱۸۶۱ با امضای پیمانی با کمپانی هند شرقی انگلیس با موضوع مسائل امنیتی و تجارت برده در خلیج فارس، زمینه ساز نفوذ انگلیس در بحرین شد.
او تا مدتها تلاش کرد زیر بار نفوذ انگلیسیها نرود و در این زمینه حتی از دربار ایران تقاضای کمک کرد، اما درنهایت ضعف حکومت قاجار در مواجهه با انگلیس موجب شد او به امضای قراردادی تن دهد که بحرین را کاملا زیر نظر انگلیسیها قرار میداد و بعدا در سال ۱۸۶۸ جانشین او «عیسی بن علی» طی عهدنامهای، رسماً پذیرفت که بحرین تحت الحمایه انگلیس باشد.
این امر هرچند به معنای واگذاری رسمی حاکمیت نبود، اما مورد اعتراض حکومت قاجار گرفت. دولت انگلستان نیز که از ضعف حکومت قاجار آگاه بود، در پاسخ به این اعتراض اعلام کرد هدف از امضای پیمان یاد شده، برقراری نظم و امنیت در خلیج فارس بوده است و اگر دولت ایران خود چنین مسئولیتی را برعهده گیرد، دولت انگلیس از آن استقبال خواهد کرد!
پرونده بحرین همچنان روی میز بود. تا اینکه نزدیک به یک قرن بعد از این عهدنامه، سرانجام محمدرضا پهلوی تحت فشار انگلستان، در سفری به هند در چهاردهم دی ماه ۱۳۴۷ در دهلی نو اعلام کرد که دولت شاهنشاهی نمیخواهد با اعمال زور بحرین را تصاحب کند. او گفت که اگر اهالی بحرین نمیخواهند به کشور من ملحق شوند ایران ادعای ارضی خود را در مورد این مجمعالجزایر پس میگیرد و خواسته اهالی بحرین را اگر از نظر بینالمللی مورد قبول قرار بگیرد، میپذیرد.
این اظهار نظر، آغاز فرایندی بود که در نهایت به جدا شدن بحرین از خاک ایران در سال ۱۳۵۰ ختم شد.
نکته جالب توجه اینکه به شهادت اسدالله علم، خود شاه نیز میترسید از اینکه مردم بابت این اقدام او را متهم به خیانت علیه کشور کنند؛ اما در عین حال او به این کار تن در داد و بدین ترتیب ایران یکی از نقاط راهبردی خود در خلیج فارس را از دست داد؛ نقطهای که با استقرار ناوگان پنجم دریایی آمریکا در آن، به یک کانون تهدید علیه ایران تبدیل شد؛ تهدیدی که در جنگ ۴۰ روزه به وضوح اثرات آن دیده شد.
اقدام رژیم پهلوی در این ماجرا از چند جنبه قابل توجه است:
نخست، پذیرش یک نظرسنجی محدود و نمایشی به جای همه پرسی واقعی؛ بدین صورت که نماینده «او تانت» دبیر کل سازمان ملل متحد به محافل و اقشار خاصی در بحرین مراجعه و نظر آنان را اخذ میکرد؛ موضوعی که حتی اسدالله علم نیز در یادداشت ۲۱ مرداد ۱۳۴۸ صریحا با آن مخالفت کرده، اما عملا این مخالفتها چندان سودی نداشت؛ بنابراین شواهد نشان میدهد هیچ همه پرسی صحیح و قابل اعتمادی برای مراجعه به آرای عمومی صورت نگرفته و عمدتا، نظر محافل نزدیک به انگلیس وحاکمان بحرین اخذ شده است. بر این اساس گزارش نماینده سازمان ملل که ادعا میکرد که اکثریت قاطع، خواهان استقلال از ایران هستند، مبتنی بر دادههای دقیق و مردم پایه نبود و به ویژه با توجه به نحوه نظرسنجی و تغییرات جمعیتی ایجاد شده توسط حکومت آل خلیفه، مخدوش و غیر قابل اعتماد است.
دوم، شاه که خود را ژاندارم منطقه میدانست، در برابر فشار استعمار عقب نشینی کرد تا بتواند جایگاه خود را در منطقه حفظ و از حمایت مالی و نظامی غرب بهرهمند شود. او این جدایی را با تثبیت حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) توجیه میکرد؛ موضوعی که فریبی بیش نبود و شواهد تاریخی نشان میداد که این جزایر از دوران سابق، تحت حاکمیت ایران بودند و از منظر حقوقی نیز به ایران تعلق داشتند. اما ضعف رژیم پهلوی باعث شده بود آنها در معاملهای وارد شوند که به اجبار باید بخشی از خاک ایران را با بخشی دیگر معامله میکردند.
سوم، رویکرد شگفت انگیز پهلوی دوم به بحرین بود که آن را جزیرهای فاقد مزیت اقتصادی یا منافع راهبردی میدید؛ موضوعی که اکنون به وضوح بطلان آن آشکار است. در جنگ اخیر همین جزیره به زعم پهلوی فاقد مزیتهای راهبردی، به کانون تهدید علیه ایران تبدیل شد.
ضعف رژیم پهلوی در این ماجرا تنها به از دست دادن بحرین محدود نبود؛ بلکه الگویی از رفتار یک دولت فاقد پشتوانه مردمی و وابسته به قدرتهای خارجی را به نمایش گذاشت؛ رژیمی که برای بقای خود به تأیید و حمایت قدرتها نیاز دارد، طبیعتاً نمیتواند در برابر فشار آنها بر سر منافع ملی ایستادگی کند.
اما تنها چند سال پس از این ماجرا فصل جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد؛ فصلی که استقلال و تمامیت ارضی کشور حتی به بهای خون نیز قابل معامله نبود. جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی و جنگ ۴۰ روزه آمریکا و متحدانش همگی نشان میدهد، نظام اسلامی به پشتوانه مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی خود، رویکردی متضاد با رویکرد پهلوی اتخاذ کرده و در دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی هیچ گاه حاضر به عقب نشینی نیست.
دیروز اگر تنها با اشاره سفیر انگلیس و مذاکرات خصوصی او با شاه، بحرین از ایران جدا میشد؛ اما امروز ایران به سطحی از قدرت دست یافته که آمریکا و رژیم صهیونی برای از پا درآوردن جمهوری اسلامی و تسلیم شدن بی قید و شرط ملت ایران، در کمتر از یک سال، دو جنگ و یک شبه کودتای بزرگ راه انداختند. اما باز هم قادر به کسب هیچ دستاورد راهبردی نبودند و به هیچ یک از اهداف اعلامی خود نرسیدند: نه ایران بی قید و شرط تسلیم شد، نه تغییر نظام یا تغییر رفتار صورت گرفت، نه مسئله هستهای به سودشان حل شد، نه قدرت نظامی ایران از بین رفت و نه مردم ایران به شورش روی آوردند و نه تمامیت ارضی خدشه دار شد.
مقایسه الگوی رفتاری این دو حکومت در موضوع حفظ استقلال و تمامیت ارضی، به وضوح نماش دهنده تفاوت ماهوی و بنیادین آن دو است؛ حکومتی که برای بقا حاضر است از استقلال و تمامیت ارضی چشم بپوشد و حکومتی دیگر که برای حفظ ایران و ایرانیان، حتی تا شهادت امام خود نیز پیش رفته و از فداکاری برای ایران هیچ ابایی ندارد.
پدیده انقلاب اسلامی نشان داد که انتخاب مردم، حکومت دوم است؛ نظام جمهوری اسلامی. با این حال نکته جالب توجه این است که بازماندگان حکومت پیشین که اکنون اجاره نشین کشورهای غربی هستند، تلاش میکنند بار دیگر مردم را قانع سازند باید به دوران تاریک پیشین برگردند، اما غافل از اینکه ایرانیان بیش از ۴۷ سال است که مسیر عزت، اقتدار و مقاومت را انتخاب کردهاند و اکنون به تعبیر رهبر شهید (ره) به قله نزدیک شدهاند. آنها بارها اعلام کردهاند حاضر نیستند به عقب برگردند؛ مقاومت جانانه در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، حماسه ۲۲ دی ماه سال گذشته، حماسه شگفت انگیز تشییع پیکر امام شهید (ره) و حضور بیش از ۱۶۰ شب در میدان، همگی نشانه این است که ملت ایران حاضر به برگشت به عقب نیستند. آنها همزمان که به جمهوری اسلامی، «آری» گفتهاند، به استکبار و استبداد نیز «نه» گفتهاند.