پخش زنده
امروز: -
قادر آشنا، مشاور وزیر و دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور، در مطلبی به مناسبت ۲۶ مرداد، سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی، این روز را خاطرهای گرهخورده با بوی خاک وطن، چشمهای منتظر خانوادهها و بازگشت مردانی دانست که جوانی خود را در اردوگاههای اسارت گذراندند، اما ایمان و آزادگیشان را حفظ کردند.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، در متن یادداشت قادر آشنا آمده است:
«۲۶ مرداد برای من، یک عدد در تقویم نیست؛ خاطرهای است که با بوی خاک وطن، با چشمهای منتظر خانوادهها و با تصویر چهرههایی گره خورده که سالها پشت سیمهای خاردار، چشم به روزنهای از آزادی دوخته بودند. روزی است که پس از سالها دوری، جادههای وطن دوباره پذیرای مردانی شد که جوانی خود را در غربت اردوگاهها گذاشته بودند، اما ایمان و آزادگیشان را با خود به خانه آوردند.
هر بار که به آن روز بازمیگردم، پیش از آنکه صدای استقبال و شادی بازگشت را به یاد بیاورم، سکوت سنگین سالهای اسارت در ذهنم زنده میشود؛ سالهایی که زمان در آنها گاهی آنقدر کند میگذشت که یک روز، به اندازه یک عمر طولانی میشد. با این همه، آنچه امروز از آن سالها برای من پررنگتر مانده، رنج نیست؛ درسی است که اسارت به ما آموخت: میتوان در بند بود، اما بند را به جان راه نداد.
اسارت فقط گرفتار شدن پشت دیوارها و سیمهای خاردار نبود. دشمن میخواست در غربت، ایمان و هویت را از ما بگیرد و ارادهمان را فرسوده کند. اما در همان تنگنای اردوگاه، چیزی در وجود ما بود که نمیتوانستند به اسارت بگیرند؛ باور به اینکه این روزها خواهد گذشت و انسان، اگر به ارزشهایش وفادار بماند، میتواند از سختترین روزها سربلند عبور کند.
در آن سالها، یک نگاه، یک کلمه، یک لبخند و گاهی حتی سکوتی از سر همدلی، میتوانست برای دیگری معنای بزرگی داشته باشد. رفاقت در آن روزها شکل دیگری پیدا میکرد و هرکس تلاش میکرد سهمی در زنده نگه داشتن امید دیگری داشته باشد.
امروز اگر از آن روزها سخن میگوییم، نباید فقط از رنج و شکنجه بگوییم. در دل همان سختیها، صحنههایی از ایثار، همدلی، صبر و بزرگواری شکل گرفت که شاید هیچ دوربینی آنها را ثبت نکرد. اردوگاه برای ما مدرسهای ناخواسته بود؛ مدرسهای که در آن آموختیم ارزش انسان، در آسودگی و رفاه سنجیده نمیشود.
در میان آن روزها، حضور بزرگانی همچون سید آزادگان، مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر ابوترابیفرد، برای بسیاری از ما نعمتی بزرگ بود. ابوترابی فقط یک روحانی یا یک همبند نبود؛ پناهی بود برای دلهایی که از سنگینی غربت و اسارت خسته میشدند. حضورش آرامش میداد و کلامش امید را در دلها زنده میکرد. او در سختترین شرایط، پیش از آنکه از دیگران بخواهد صبور باشند، خود صبور بود و پیش از آنکه از ایستادگی سخن بگوید، خود ایستاده بود.
۲۶ مرداد فقط روایت بازگشت آزادگان نیست؛ روایت سالهای چشمانتظاری خانوادههایی نیز هست که سهم بزرگی از آن روزهای سخت را بر دوش کشیدند؛ مادرانی که با هر صدای در، دلشان میلرزید، پدرانی که دلتنگی خود را پشت سکوت پنهان میکردند، همسرانی که سالها با امید بازگشت عزیزشان زندگی کردند و فرزندانی که در غیاب پدر بزرگ شدند.
برای آنان، ۲۶ مرداد روزی بود که سالهای انتظار سرانجام به یک آغوش ختم شد؛ هرچند زخم سالهای دوری، همیشه با باز شدن درهای اردوگاه بسته نمیشود و برخی زخمها سالها بعد، در سکوت خود را نشان میدهند.
وظیفه ما در برابر آن سالها، تنها برگزاری مراسم و گفتن چند جمله درباره آزادگان نیست. ما باید روایت کنیم؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای ساختن آینده. نسل امروز باید بداند که آرامش و امنیت، واژههایی بیریشه و بیهزینه نیستند و پشت آنها زندگی انسانهایی قرار دارد که رنج کشیدهاند و بخشی از بهترین سالهای عمرشان را در اسارت گذراندهاند.
بخشی از آنچه بر ما گذشت را در کتاب «روزگار آشنا» روایت کردهام؛ اما هرچه نوشته شود، باز هم تنها گوشهای از آن روزهاست. بخش بزرگی از این خاطرات همچنان در حافظه آزادگان و خانوادههای آنان زنده است و بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین به شمار میآید.
پاسداشت ۲۶ مرداد فقط بزرگداشت یک واقعه تاریخی نیست؛ ادای احترام به انسانهایی است که بخشی از زندگی خود را برای ایران، باورهایشان و دفاع از این سرزمین هزینه کردند.
۲۶ مرداد به ما یادآوری میکند که آزادی، فقط باز شدن درهای یک اردوگاه نیست؛ آزادی پیش از آن، در درون انسان شکل میگیرد؛ آنجا که تصمیم میگیرد امیدش را از دست ندهد، کرامتش را نفروشد و در برابر سختی، خودش را نبازد.
ما از اسارت بازگشتیم؛ اما آنچه باید از آن سالها با خود به امروز و فردا ببریم، نه فقط خاطره رنجها، که درس آزادگی است.
میتوان جسم انسان را به اسارت گرفت، اما اگر روح او به ارزشهایش وفادار بماند، هیچ دیواری نمیتواند آزادگیاش را به بند بکشد.»