پخش زنده
امروز: -
محاصره دریایی، موضوعی که آمریکا از آن به عنوان تاکتیکی برای بازگشایی تنگه هرمز یاد میکند؛ اما در عمل نه تنها راهگشا نبوده، بلکه نیروهای نظامی این کشور را تا سطح دزدان دریایی تنزل داده است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ در جریان جنگ تحمیلی سوم و در پی تجاوز آشکار آمریکا و رژیم صهیونی، جمهوری اسلامی ایران با اقدامی قاطع و مبتنی بر اقتدار نظامی خود، تنگه هرمز را مسدود و با هدف کنترل و اعمال حاکمیت بر این تنگه، نظام جدیدی را برای عبور و مرور از این آبراه راهبردی تعیین کرد.
این اقدام در حقیقت پاسخی طبیعی به تهدیدات و فشارهای حداکثری بود که هدف آن نه تنها فلج کردن اقتصاد کشور، بلکه تسلیم بی قید و شرط ملت ایران در برابر زیاده خواهیهای صهیونیسم بین الملل بود.
این شکست میدانی بزرگ و غیر منتظره، از همان ابتدا موجب سردرگمی دونالد ترامپ برای انتخاب یکی از دو گزینه «ادامه جنگ» یا «مذاکره» برای بازگشایی تنگه شد. او نخست تلاش کرد با لحنی تهدید آمیز و با زبان آتش با ایران روبه رو شود، اما پهپادها و موشکهای ایرانی این آتش را با شدت بیشتری به سوی او پرتاب کردند.
ناکارآمد بودن حربه آتش، ترامپ را وادار کرد به میز مذاکره پناه برد؛ غافل از اینکه با توجه به سابقه بدعهدی و فریبکاری آمریکا در مذاکرات، ایران دیگر هیچ اعتمادی به میز مذاکره ندارد و آن را تنها امتداد میدان جنگ میداند.
نمایندگان دولت تروریستی آمریکا هنگامی که پشت میز مذاکره قرار گرفتند، شاید فراموش کرده بودند که در این جنگ آنها طرفی هستند که در رسیدن به اهداف اعلامی خود کاملا شکست خورده و حتی با زور نتوانستهاند اراده شان را بر ایرانیان تحمیل کنند و اکنون نیز تنها با پذیرش کلیات شروط ۱۰ گانه ایران، اجازه حضور در پشت میز مذاکره به آنها داده شده است؛ این فراموشی سبب شده بود آمریکاییها دچار توهم شده و تلاش کنند مواضع استکباری و زیاده خواهانه خود را در مذاکرات حفظ کنند؛ موضوعی که با برخورد قاطع نمایندگان ایران رو به رو شد. هیئت ایرانی به آمریکاییها یادآور شد ایران به عنوان کسی که دست برتر در میدان دارد، تسلیم زیاده خواهی نمیشود و آمریکا نیز قادر نیست چیزی را که با جنگ به دست نیاورده، اکنون بر سر میز مذاکره و با گفتوگو به دست آورد.
در نهایت ترامپ به جای پذیرش شکست و عقب نشینی رسمی، با هدف خروج از بن بست میان جنگ و مذاکره دست به محاصره دریایی علیه ایران زد؛ اقدامی که خود او صریحا آن را «دزدی دریایی» توصیف کرد. این اعتراف صریح از سوی ترامپ به عنوان فرمانده کل قوای آمریکا، نشان داد حتی خود آمران و مجریان این طرح غیر انسانی، معتقدند این اقدام فاقد مشروعیت حقوقی و اخلاقی است.
با این حال ایرانیها با این رفتار خصمانه غربی ها، غریبه نبوده و کاملا آشنا هستند. فارغ از ۴۷ سال تحریم شدید از سوی آمریکا و متحدانش، پس از مقاومت جانانه ایرانیان در برابر انگلیس و ملی شدن صنعت نفت کشور، لندن نیز دقیقاً همین فیلمنامه را به اجرا گذاشت.
انگلیسیها که دستشان از نفت ایران کوتاه شده بود، علاوه بر تحریم نفت ایران، با تکیه بر نیروی دریایی سلطنتی خود همانند دزدان دریایی دست به راهزنی آشکار در آبهای بین المللی زدند. در سال ۱۹۵۲ نفتکش «رزماری» (Rose Mary)، اولین کشتی بود که پس از ملی شدن صنعت نفت، اقدام به حمل محموله هزار تنی نفت ایران از بندر ماهشهر به مقصد بندر باری ایتالیا کرد. انگلیسیها که در صدد ربایش این کشتی بودند، آن را توسط نیروی دریایی خود به سمت بندر عدن هدایت و توقیف کردند. سخنگوی وقت وزارت خارجه بریتانیا اعلام کرد: «اقدامات لازم به عمل خواهد آمد تا این نفت به دست طرف ثالث نرسد».
دادگاه عالی عدن که عملا دادگاهی انگلیسی بود، ملی شدن صنعت نفت ایران را معتبر ندانسته و رای به نفع شرکت نفت انگلیسی صادر کرد. استعمارگران انگلیسی بدون هر گونه واکنش مقتدرانه از سوی رژیم شاهنشاهی ایران، تمامی محموله را به تاراج بردند. در حال که به گواه تاریخ، ارزش مالی آن محموله در همان سال حدود ۲۰۰ هزار پوند (معادل ۲۶۰ میلیون ریال) برآورد میشد. این رقم در مقایسه با بودجه کل کشور ایران در آن سال (حدود ۱۵ میلیارد ریال) حدود ۱.۷ درصد بود؛ بنابراین ایرانیها با دزدی دریایی غربیها کاملا آشنا هستند؛ با این تفاوت که در دوران ملی شدن صنعت نفت، نظام سیاسی کشور، رژیمی متکی بر غرب و دست نشانده آنها و فاقد اقتدار کافی برای ایستادگی در برابر زیاده خواهی غربیها بود، اما اکنون ایران در دوران متمایزی به سر میبرد؛ دورانی که نظام سیاسی از سویی مشروعیت دینی و از سوی دیگر ریشه در اراده مردم دارد. نظامی که تاب آوری آن مبتنی بر استقامتی ۴۷ ساله در برابر سهمگینترین طوفان هاست؛ طوفانهایی مانند فتنههای قومی و مذهبی تجزیه طلبان، جنگ ۸ ساله، تحریمهای ۴۷ ساله، فتنههای سیاسی، ترور شخصیتهای دینی، سیاسی و علمی و در نهایت نظامی که با اعتقاد به شعار «دوران بزن و در رو تمام شده است» و با تکیه بر امداد الهی و اراده ملی تنها در یک سال اخیر، تهدیدات ناشی از دو جنگ بزرگ و یک شبه کودتای مخوف را با موفقیت خنثی کرده است.
واشنگتن تصور میکند با ابزارهای نوین میتواند راهبردها و راهکنشهای قرون وسطایی خود را علیه ایران به اجرا در آورد، اما واقعیتهای میدانی ثابت میکند این محاصره یا همان دزدی دریایی نه تنها بیحاصل، بلکه به عامل اصلی شکست مجریان آن بدل خواهد شد.
صرف نظر از اینکه این محاصره هم اکنون نیز شکست خورده است و دادهها نشان میدهد کشتیهای ایرانی یکی پس از دیگری در حال عبور از محاصره ادعایی هستند، در عین حال دست کم به سه دلیل بنیادین، این دزدی دریایی در ادامه نیز محکوم به شکست است:
نخست اینکه محاصره کامل یک کشور با مرزهای خاکی گسترده از ماهیتی غیر ممکن برخوردار است. ایران کشور بزرگیست که در همسایگی آن ۱۵ کشور قرار داشته و علاوه بر ۲۷۰۰ کیلومتر مرز آبی، بیش از ۶۰۰۰ کیلومتر مرز خاکی دارد؛ بنابراین از مسیرهای متعددی با دنیا در ارتباط است. در حالی که شبکه تجارت دریایی در دریای مازندران همچنان فعال است، شبکه گسترده حمل و نقل ریلی و جادهای نیز میتوانند بخش مهمی از ظرفیت تجارت دریایی جنوب را جبران کنند. کریدورهای زمینی باز شده با همسایگانی همچون پاکستان نیز مبتنی بر همین رویکرد است. بر این اساس ایران همچون بسیاری از متحدان عربی آمریکا در جنوب خلیج فارس، دچار تنگنای ژئوپلیتیک نیست.
دوم، این دزدی دریایی موجب ایجاد اجماع بین المللی علیه دزدان خواهد شد. هنگامی که رئیس جمهور و فرمانده کل قوای یک کشور، شخصا عمل خویش را «دزدی دریایی» میخواند، نه تنها مشروعیت حقوقی و اخلاقی رفتار او از بین خواهد رفت، بلکه سبب وارد آمدن خسارت اقتصادی به دیگران نیز خواهد شد.
متوقف کردن کشتیرانی تجاری در یک آبراه بین المللی، نه فقط ایران بلکه اقتصاد جهانی و شرکای اروپایی و آسیایی آمریکا به ویژه متحدان عرب او را نیز به شدت متضرر میسازد. این فشار اقتصادی میتواند موجب بی اعتباری آمریکا و ایجاد فاصله میان او و متحدانش شود و هژمونی و مواضع بین المللی این کشور را به مرور تضعیف کند.
همچنین ایران با کوتاه نیامدن در برابر این محاصره و پافشاری بر حق خود در تنگه هرمز، میتواند با هزینهای به مراتب کمتر از هزینهای که آمریکا میپردازد، امنیت یا نا امنی تنگه را مدیریت کند؛ بنابراین این دزدی دریایی پیش و بیش از اینکه به ضرر ایران باشد، به ضرر آمریکا و متحدان اوست.
سوم و مهمتر از همه، فرهنگ مقاومت و خوداتکایی ایرانیان است. تمدن چند هزارسالهای که تندبادهایی مانند تهاجم مقدونی و مغولی پشت سر گذاشته و در دهههای اخیر نیز در حافظه خود دزدی دریایی استعمار انگلیس را ثبت کرده و ۴۷ سال در برابر شدیدترین تحریمها ایستادگی کرده است، در برابر اقداماتی همچون راهزنی دریایی آمریکا واکسینه شده و با تکیه بر توانمندیهای داخلی خود راههای خروج از تنگنا را به خوبی مشق کرده است. مقاومت فعال در تنگه هرمز نیز نشان میدهد تهران ترسی از این شرایط نداشته و همچنان حاضر نیست کلید تنگه را واگذار کند.
در نهایت، این ترامپ است که در باتلاق خود ساخته محاصره فرو خواهد رفت. او در روزهای سکوت آتش جنگ، سرنوشتی بهتر از روزهای جنگ ندارد؛ در جبهه خارجی ناتوان از تحمیل اراده خود بر ایران و در جبهه داخلی هم با افکار عمومی ناراضی از جنگ، چالشهای اقتصادی ناشی از آن و افزایش بهای انرژی دست و پنجه نرم میکند.
ترامپ برای فرار از بحران، چارهای جز ترک این دزدی دریایی نخواهد داشت؛ در این صورت او دوباره مجبور خواهد شد بین دو گزینه «جنگ» یا «مذاکره»، یکی را انتخاب کند. اگر ادامه جنگ را انتخاب کند، این بار با ضربهای به مراتب شدیدتر مواجه خواهد شد؛ ضربهای که برای او غیر قابل محاسبه است. اگر به میز مذاکره روی آورد، با توجه به عدم عقب نشینی ایران از خطوط قرمز خود، مجبور خواهد شد برای خروج از بحران امتیازات لازم را به ایران بدهد؛ بنابراین او محکوم به شکست است؛ واقعیتی که به زودی مجبور به پذیرش آن خواهد شد.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان